الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
117
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
است آنكه شب را براى او روز و زمينهء گذران زندگى قرار داد و روز را براى او هنگام آرامش و استراحت . و براى آنها بالهايى از گوششان قرار داد تا در هنگام حاجت به پرواز ، با آن به پرواز درآيند ؛ گويى بالهايشان مانند لالههاى گوش انسان است و پر و استخوان ندارد ، ولى تو جاى رگها را آشكارا مىبينى . براى آنها دو بال است نه چنان رقيق كه هنگام بال زدن پاره شود و نه چندان كلفت و ستبر كه سنگين باشد . پرواز مىكند در حالى كه بچّهاش به او چسبيده و پناهنده است . هر كجا او فرود آيد فرود مىآيد ، و هر كجا بلند شود و پرواز كند از او جدا مىشود تا اعضايش قوى و سخت گردد ، و بالش براى پرواز شايسته شود ، و به راه زندگى و مصالح خود شناسا گردد . پس منزّه است خدايى كه هر چيزى را آفريد بىنمونه و سابقهاى كه از غير او صادر شده باشد . حضرت خطبهء 162 را با اين جملهها آغاز فرموده است : الحَمدُ لِلَّهِ خالِقِ العِبادِ ، وَ ساطِحِ المِهادِ ، وَ مُسيلِ الوِهادِ ، وَ مُخصِبِ النِّجادِ . سپاس مر خداى را سزاست كه آفرينندهء بندگان ، و گسترانندهء زمين ، و جارىكنندهء آب ، و رويانندهء گياهان است . و در ضمن آن مىفرمايد : أَيُّهَا المَخلوقُ السَّوِيُّ ، وَ المَنشَأُ المَرعِيُّ في ظُلُماتِ الأَرحامِ وَ مُضاعَفاتِ الأَستارِ ! بُدِئتَ مِن سُلالَةٍ مِن طينٍ ، وَ وُضِعتَ في قَرارٍ مَكينٍ إِلى قَدَرٍ مَعلومٍ ، وَ أَجَلٍ مَقسومٍ . تَمورُ في بَطنِ أُمِّكَ جَنيناً ؛ لا تُحيرُ دُعاءً ، وَ لا تَسمَعُ نِداءً . ثُمَّ أُخرِجتَ مِن مَقَرِّكَ إِلى دارٍ لَم تَشهَدها ، وَ لَم تَعرِف سُبُلَ مَنافِعِها . فَمَن هَداكَ لِاجتِرارِ